![]() |
![]() |
|
|
از مجموعه ایی که در حال تمام شدن است.
کلیپی که از این روزها ساخته ام را از اینجا ببینید.
جرقه میزنن، برای همینه که میگم شاید درونش تاریک نباشه ... " چارلز سیمیک ترجمه ی آزاده کامیار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/09ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
از مجموعه ایی که در حال تمام شدن است. " تاریکی دروغی ست که با نور برملا می شود. " عباس معروفی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/05ساعت 3:6 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
از مجموعه ایی که در حال تمام شدن است. " هراس من باري همه از مردن در سرزميني ست كه مزد گور كن از بهاي آزادي آدمي افزون باشد." شاعر آزادی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/03ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
" حال همهي ما خوب است ملالي نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالي دور، که مردم به آن شادمانيِ بيسبب ميگويند با اين همه عمري اگر باقي بود طوري از کنارِ زندگي ميگذرم که نه زانويِ آهويِ بيجفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بيدرمان! تا يادم نرفته است بنويسم حواليِ خوابهاي ما سالِ پرباراني بود ميدانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازهي باز نيامدن است اما تو لااقل، حتي هر وهله، گاهي، هر از گاهي ببين انعکاس تبسم رويا شبيه شمايل شقايق نيست! راستي خبرت بدهم خواب ديدهام خانهئي خريدهام بيپرده، بيپنجره، بيدر، بيديوار ... هي بخند! بيپرده بگويمت چيزي نمانده است، من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيد از فرازِ کوچهي ما ميگذرد باد بوي نامهاي کسان من ميدهد يادت ميآيد رفته بودي خبر از آرامش آسمان بياوري!؟
نه ريرا جان نامهام بايد کوتاه باشد ساده باشد بي حرفي از ابهام و آينه، از نو برايت مينويسم حال همهي ما خوب است اما تو باور نکن! " "سید علی صالحی"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/04/01ساعت 3:28 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
برای ندای راه آزادی دلاور برخيز ! " و مرد افتاده بود يكي آواز داد: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود دوتن آواز دادند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود تمامي آن سرزمينيان گردآمده ، اشك ريزان خروش برآوردند دلاور برخيز و مرد به پاي برخاست نخستين كس را بوسه اي داد و گام در راه نهاد... " گابریل گارسیا مارکز ترجمه ی احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/04/01ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
از مجموعه ایی که در حال تمام شدن است. گریه مکن درست میشود... " شمس لنگرودی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/03/29ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
" سیاه بپوش برادر ... سپیده را کشتند . " |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/26ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
برای 22 خرداد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/21ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
سخنرانی تاج زاده در بوشهر.خرداد 88
عکس هایم در قلم نیوز را از اینجا ببینید.
بعضی وقت ها کارد به استخوان می رسد... کسی داستان سلطان و شبان را به یاد می آورد؟ کجای عالم یک نفر نقش چوپان دروغگو و گرگ را با هم بازی می کند؟ من هنوز هم دماغ پینوکیو را وقتی که سرخ می شد را دوست دارم... یک بار دیگر به چشمان دخترک عکس بالا نگاهی بینداز ... همین.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/03/17ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
از مجموعه ایی که در حال انجام آنم. In restless dreams I walked alone " Paul Simon
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/03/06ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|