![]() |
![]() |
|
|
"ستاره پنهان شده است...دوخت بی درز... سپیده دم پرستوی خاکستری به شیشه خورد و روز همچون گاوی که روی کاه بیدار شود در میدان اکنده از خواب خود را می رهاند." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/30ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
اصفهان. روبروی هتل پل
اراک. دروازه تهران. درختی که قطعش کردند تا جاده سازی شود.
که میلادت... "که میلادت نزول خجستهی باران باد بر تشنهگیی خاک و طلوع آفتاب بر سماجت ِ ظلمت، ی شکوفهی تبسمی بر لبان ِ دلتنگی و جلوهی ستارهای *در مه گرفتگی این افق."
تقدیم به عزیزترین دوست به بهانه ی تولدش. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/28ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
اراک.دروازه تهران.
گمشده در اشویتس
می گوید: " کلکت کنده ست." "جرات داری حالا درباره اش سخنی بگو. جرات داری حالا سوالی کن. جرات داری حالا جسارتی کن. بگو دیگر هان...لال شده ای؟ " پاهای زنجیر زده ام را تکانی می دهم و می گویم: "مرگ را اما از جسارت به کسی باکی نیست." زندانبان مست سراسیمه بر می گردد و یقه ام را می گیرد به دست. می گوید: "کجاست؟ یالا بگو کجاست؟ همانی که گفتی......مرگ. کجاست؟ هان؟ کلکش کنده ست." ( خودم )
خدایا به خاطر افریدن گاز و بخاری از تو سپاس گزاریم. هواشناسی اعلام کرد هوای اراک امشب ۳۲ درجه زیر صفر است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/26ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
اراک.زمستان ۸۶. منطقه غیر نظامی است.عکس ها با مجوز گرفته شده است.
" اولين چيزي که از يک ديوار انتظار داريم استواري و استحکام آن است. اگر يک ديوار مستحکم و پابرجا باشد ديواري خوب است و هدف از ساخت آن مساله ديگري است که بعد از استحکامش طرح مي شود. با اين حال حتي اگر بهترين و محکم ترين ديوار دنيا، ديوار يک اردوگاه کار اجباري باشد مطمئناً شايسته تخريب است. " (جرج اورول) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/24ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
دمش را قطع کرده اند.
داشتم می رفتم ایستگاه راه اهن برای عکس که دیدمش.
با کمی کالباس با هم دوست شدیم.توی برف کمی هم برف بازی کردیم.
دراین سرما روی رفاقتمان حساب باز کرده ایم. (اراک.زمستان ۸۶ )
"حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است ." (م.اخوان ثالث)
"زمانه تخم مغیلان جهل بپراکند." (احمد پیشاوری) (برای دلتنگی های فروغ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/23ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط ehsun |
|
|
ساحل بوشهر.زمستان ۸۶
اراک.زمستان ۸۶
اینجا همه چیز رنگ پریده و سفید شده.یخ زده و برف الود. اینجا که باشی دلتنگ رنگ ها می شوی.تا چشم کار می کند سفیدی است. "اسمون بغضش خالی می کنه..." دو روز است یکریز برف می بارد.امتحان ها لغو و راه ها هم بسته شده.نه راه پس هست و نه راه پیش. پسر همسایه روزی دو بار پشتبام را پارو می کند و برف را هجی.اسمان اما از او لجباز تر است. دیروز لوله ابمان توی حیاط ترکید. نان سنگکی سر کوچه خالی از پیرمرد و پیرزن ها شده. سوز سرما تا استخوان هایت را می سوزاند...دلت را هم.بیشتر از درس ها به فکر گربه ها... موش ها...گنجشک ها... کلاغ ها و البته کارتن خواب ها هستم . با بچه ها قرار است فردا ادم برفی بسازیم...اگر برف نبارد. و خلاصه چشم امیدمان به افتاب است این روز ها...اگر بیاید.
"مدیر آن زمان مرا در دفتر كارش احضار كرد و از من خواست كه خود را با امواج جدید هماهنگ كنم. با حالت رسمی و درست مثل این كه او همین حالا آنرا اختراع كرده باشد به من گفت: دنیا داره پیش می ره. گفتم: آره داره پیش می ره ولی دور خورشید می گرده." Memories of My Melancholy Whores ترجمه امیر حسین فطانت |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/21ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
بعضی ها بی تفاوت رد می شدند...
بعضی ها هم نگاهی نثارش. (اراک.زمستان امسال) باد برده بود دستهایش و دکمه هایش را.پاهایش اما ریشه در برف داشت. ادم برفی اواز غریبی داشت. زبانش را بلد نبودم... اوازش هنوز در گوشم غزل خوان است.
" آدمک آخر دنیاست بخند..."
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/19ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
"و عشق را کنار تيرک راه بند تازيانه می زنند..." (شاعر ازادی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/16ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
با خانواده امده بودند.باد سردی از روی دریا وزان بود.بقیه اما در ماشین مانده بودند.
پسرک هوس دویدن کرده بود.پدرش هم به دنبالش.
پدر خسته شد و امد دریا را زل زدن.
اخر سر هم امد ایستاد در قاب من.
پسرک اما هنوز می دوید. (ساحل بوشهر)
". The Child Is Father of the Man" (William Wordsworth) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/15ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
(خودتان تفسیری بر رویش بگذارید.)
دستور داده اند سیاسی ننویس. به روی چشم.اصلا به روی... (دقت کنید.دقیقا سه نقطه است.) راست می گویند خوب.حق دارند برادر من.مگر دلت درد می کند که سیاسی می نویسی. اصلا رویم به دیوار.اگر دلت درد است خوب پاشو برو دستشویی.این همه سوژه بکر گیر داده ای به برادران کوی سیاست.راست می گویند.بچه خوبی باش و سر به راه.دانشجو بودنت کافی نیست عرغه...سیاسی هم می نویسی.این همه موضوع خوب...بنویس دیگر.چه مرگت است. بنویس یالا.درباره ی: "پیش بینی وضع اب و هوا و جاده های کشور" "قیمت تخم مرغ و سیب زمینی...نه.این رو نه. بو دار است.می گویم نه دیگر. اه.بنویس مضررات تخم مرغ و سیب زمینی در کارکرد غدد لمفاوی." "برنامه های رادیو جوان" "متن اهنگ:بیا تو...خودت بیا تو.....بیا تو ...بیا پلوی من."در پرانتز حتما قید شود که ضمیر "تو" به برادران مذکر اشاره دارد.نوشته شود ها." "هفت راز شادابی برای خود و اهل بیتتان" "کوه دماوند و جاذبه های ان" "چگونه در یک ربع اعتماد نفس دار شویم و بترکانیم همه را" "دکتر جکول در اینه ی نقد" بگم...باز هم بگم.از رو برو و دیگر سیاسی ننویس. یالا... یالا شروع کن نوشتن.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/13ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
«... مثل مردي كه مدتها پيش راهاش را گم كرده اما لجوجانه در راهي پيش ميرود كه شايد به هيچجا نرسد.» ( در انتظار بربرها نوشته ی جان ماکسول کوتزی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/10/11ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
"همیشه یکی هست که عاشقانه بخواند." (مانا یاد اکبر رادی)
اخرین نوشته زنده یاد اکبر رادی یک روز قبل از درگذشت.
در تعطیلات و فرجه امتحان ها هستم.۲ روز هست که هر چه خبر و اس ام اس می رسد حامل خبر مرگ عزیزان است.یاد سخن زنده یاد صادق هدایت افتادم: "باری چه می شود کرد سرنوشت از من پر زور تر است."
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/07ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
![]() سمیرم.بیابان یخ زده.شباهنگام. "مسلمانان می دانند اگر به زنی حمله کنند در آتش جهنم خواهند سوخت" (بی نظیر بوتو) بدرود خانم بوتو......بدرود. روحش شاد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/06ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
اسمان ایران.
زنگ انشا است.اقا معلم می اید سر کلاس. "فردا" .این موضوع انشا ماست.می گوید بنویسید. می نویسیم. می نویسم: این روز ها که می گذرد صورت هایمان سرخ شده....سرخ سرخ.سرخیش اما از سیلی ست.طمع خبر خوش را هم نداریم.دندانش را خیلی وقت است کشیده ایم و انداخته ایم دور.شادیگایمان تار عنکبوت بسته.اطرافمان پر شده از مردمانی که سودای حوران بهشتی در سر دارند.صبح را به شب و شب را به صبح می دوانیم .ماراتنی است که انتهایش با علامت ؟فرش شده. ساکنان اقلیم چرخ و فلک شده ایم ما.به قول ارش :"زندگی در کشوری که دولتش هستهای فکر میکند و بچه های کلاس می گویند فردا تکرار امروز است.من اما باور ندارم. "روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد خیالم راحت می شود که فراموش نمی کنم. بقیه انشایم را می نویسم......
تقدیم به استاد که "فردا" را به من اموخت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/03ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
اراک.امروز
برف......سرما......برف. برف......سرما......برف.برف......سرما......برف. برف......سرما......برف.برف......سرما......برف. برف......سرما......برف.برف......سرما......برف. برف......برف......برف......برف......برف......برف......
عطش کرده ام..... عطش دریا.....عطش گرما. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/01ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|