![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/04/29ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
ساحل بوشهر.تابستان ۸۷
زلزله ی مهیبی بود در دلم ،
رگهایم زیر آوار مانده اند.
حالا
نگاهت را که از من بگیری،
دلمه می بندد
خونم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/26ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
۱) هر وقت وقت شود از عکاس هایی که "عکس هایشان را باید دید" را اینجا می چپانم.
Union
The flight of Icarus after Leonardo da Vinci
Sisyiphus perplexity
The benefit of ignorance
The hell, it’s the others
Meeting Moebius
I remember the olds days
Nothing is perfect
" دنیای عکاسانه او اتاقی در یک خانه ی روستایی در la ciotat فرانسه است با یک میز کار که همیشه زندگی خلاقانه ی او درست از روزی آغاز شد که از کارش در یک کارخانه ی تولید لامپ که متعلق به خودش بود دست کشید.او از ۶۵ سالگی عکاسی را آغاز کرد و اینک در ۷۸ سالگی کارهایش رابه عنوان دنیای ذهنی گارسن بر پایه ی تفکرات بکت...ماگریت...ارویت...کلین...مارلت...فونتانا ...بنا نهاده شده است. آثار او طرح سوالی است که بارها می پرسیم و به جواب نمی رسیم: حق با کیست...انسان یا دنیا ؟ "
برگرفته از مجله عکاس خلاق شماره ی ۹ و ۱۰
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/24ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
ساحل بوشهر.تابستان ۸۷.
HARRY'S LOVE
he looked at her lying there,entranced by her sensuous curves,her golden glow.but it was her BILL HORTON
"سكاندار گمشده
اي ديدبان برج ، گم گشته ام من و
فانوس درياييِ تو خاموش است! شمال شرق ، در آسمان هيچ روشن نيست ، و تو در خوابي! آه كه ديدبان برج را خواب در ربوده است و كشتي سازان را هيچ كدام ، سرِ بر هم زدن خواب او نيست! روان شو و بنگر ِاي باد دريايي! دريانوردي را بياب و بگويش كه فانوس دريايي روشن نيست! "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/04/21ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
بوشهر. خیابان بهشت صادق. دیوار های کنار آرامستان بوشهر به کلاس های فلسفه شباهت دارد.
"وقتی باشی همه چیز خوب است... ( سارا نادری فر )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/04/13ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
برای کلیشه نبودن باید مرد.
مثلن می شه یه دوربین رو دست گرفت و راه افتاد. کجا؟ هر جا که آب باشد و نان.می شود از سوژه های تو هیچ راه دیگه ای بلد نیستی؟ خوب چرا.مثلن میشه به دنیا اومد.بعد بزرگ شد. بزرگ و گنده.خوب این کافی نیست. چون تو باید نه این خوب نیست. قصه بگو. قصه ی اون آقاه با سگش. اون رو یادم رفته.اون مال خیلی وقت پیشاست. خوب شعر بگو پس. شعر نداریم. تموم شده. بارون نمی آد. آه. با یه رقص چطوری؟دو نفره...تانگو...نه نه...اسپانیش...هات هات. آها. خوبه. رقص خوبه. می دونی من همیشه عاشق رقص بودم. خوب آهنگ که نداریم. اشکال نداره. به ساز من می رقصیم...
روز نوشت: از بچه های عکاس اصفهان و غیره جهت همکاری بر روی بافت بومی اصفهان دعوت به
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/10ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
" خاک موسیقی احساس تو را می شنود..." ( سهراب سپهری )
" خوب یادم است ، بیدار بودیم ، شیطنت کردی چشمانم را بستی ، پل زدی به خوابم ، رویایم...
حالا سال هاست بیدار نمی شوم. مگر به خواب ببینمت."
روزنوشت: نمایشگاه عکس های " آذر غازی اصفهانی " " هند ...همه ی رنگ های خدا " ۶ الی ۱۴ تیر. اصفهان. روبروی هتل عباسی. نقش خانه ی حوزه ی هنری.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/05ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط ehsun |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|